![]() سلام دوستان.از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم. امیدوارم از مطالبی که می نویسم خوشتون بیاد.فقط نظر یادتون نره . ممنون
كاري با من داري؟ اون قديما اون قديما
پيدا كن
دوستاي من
هفت شهر
هوم من روایتگر درد یک قبیله ام! بالهای سوخته طنز طنز(طنز سياسي) در به در به دنبال ره چاره! تنها ترين دختر ساني گرگ زخمي حيات نو سپنتا آهسته بيا!! تا مرگ ثبت دامنه ي رايگان چرا رنگ ما پريده؟(آزادي) گاوي روي تپه!!! :: قالب ساز :: دوستاي هر روزي
اونايي كه اومدن
اونايي كه اينجان:
اونايي كه سر زدن: RSS
|
صدای سکوت
خداحافظی!!!!!!
دل شکسته ی صدای سکوت داره می ره ولی یه روزی میاد! صدای سکوت ماند و صدای سکوت!
با اینکه کلی مطلب پست نکرده داشت ولی قول میده وقتی برگشت حتما جبران کنه! |+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 9:1
خدا هم گریه می کند!!!!!
من فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه!
وقتي كه از كوچه پس كوچه ها و خيابون گذشتم و آدمها رو ديدم فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي
پسري رو ديدم كه گوشه ي پياده رو نشسته و سيگار مي كشه فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي دختري
رو ديدم كه دستش توي دست يه پسر غريبه بود و بهش مي گفت كه ...... فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه!
وقتي بچه اي رو ديدم كه پدر و مادرش از هم دارن جدا مي شن و بچه به خاطر مادرش داره گريه مي كنه
فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي پسر بچه ي 10 ساله اي رو با ترازويي كه كنارش بود وتو سوز و
سرما چهار زانو روي كاشي هاي خيابون نشسته و خم شده داره تكليف مي نويسه فهميدم كه خدا هم گريه
مي كنه ! وقتي پدري رو ديدم كه داشت اشك هاي چشمش رو از فرزندش به خاطر شرمندگي از بچه اش
پنهان مي كنه فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي دختري رو با چشم هاي پر از اشك ديدم كه با دستهاي
لرزون داشت از يك مرد پول مي گرفت و سرش رو از خجالت پايين انداخته بود، ديدم فهميدم كه خدا هم گريه
مي كنه! درسته اون دختراز روي اجبار ......! وقتي دستهاي پينه بسته ي مرد روستايي رو ديدم كه داشت
دنبال آدرس بيمارستان مي گشت فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه ! وقتي پيرزن دل شكسته اي رو ديدم كه
از خونه ي خودش بيرونش كرده بودند فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي دختري رو ديدم كه از خونه ي
خودش به خاطر يه آدم دروغگو فراري شده و روي برگشتن به خونه رو نداره فهميدم كه خدا هم گريه مي
كنه! وقتي كه پسري رو ديدم كه با دوستاش سر تزريق يه ..... داره بحث مي كنه فهميدم كه خدا هم گريه مي
كنه! وقتي پسري رو ديدم كه داره دنبال دوست دخترش تو خيابون راه مي ره اما دست دختر توي دست يه آدم
ديگه بود فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي دختري رو ديدم كه با لباس كار يه پسر داره كار مي كنه
فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي پسري رو ديدم كه از پشت ...... داره بيرون مياد و صداي گريه ي يك
دختر ازاون پشت به گوش مي رسه فهميدم كه خداهم گريه مي كنه! وقتي پسري رو ديدم داره با يه چاقو
دختري رو تهديد مي كنه كه ..... فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي بچه اي رو ديدم كه كنار خيابون
داشت از گرسنگي به خودش مي پيچيد فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي اشك هاي يك مادر رو به خاطر
نجات جون بچه اش ديدم فهميدم كه خداهم گريه مي كنه!وقتي ديدم يك نفرگوشه ي خيابون جون داده وهيچ
كس بهش فكر نمي كنه و فقط دستمالش رو جلوي بيني مي گيره و رد مي شه فهميدم كه خدا هم گريه مي
كنه! وقتي مردي رو ديدم كه با خاطر خماريش غرور مردانه اش رو زير پا گذاشته و داره التماس مي كنه
فهميدم كه خدا هم گريه مي كنه! وقتي كه ديدم يك موش داره گوشت از دهن گربه مي دزده فهميدم خدا هم
گريه مي كنه! وقتي كه ديدم يه گنجشك به جاي يه عقاب روي بلندي نشسته ..... آره فهميدم كه خدا هم گريه
مي كنه! وقتي كه ديدم ...................................................................... ديگه مطمئن شدم كه خدا هم
گريه ميكنه! خدا داره گريه مي كنه خدا اين همه بغض كرده اين همه اشك ريخته اين همه به ما فكر مي
كنه !!! كسي به فكر اشك هاي خدا نيست؟!!!!
قربونت برم خدا... چقدر غریبی رو زمین!!!!!( حرف دل یک دوست بسیار عزیز)
|+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 10:35
فرشته هم فراموش کرد!!!!
- مطمئني كه مي خواي بري؟! – آره . مي خوام برم! – پشيمون نمي شي؟! – نه نمي شم ! فرشته كوچولو اينو گفت و بالهاي كوچيك قشنگش رو به خدا سپرد و راهي زمين شد! به زمين رسيد به اطراف خودش نگاهي كرد . همه براش آشنا بودند همه رو تو بهشت ديده بود! مي خواست بگه كه اونها رو مي شناسه ولي انگار صدايي نداشت ! به اطرافش خوب دقت كرد مي خواست بدونه چرا اين فرشته هاي كوچولو يك روز از بهشت رفتند و ديگه برنگشتند آخه اونها به خدا قول داده بودند كه زود برگردند ولي انگار قولشون رو فراموش كردند! به فرشته هاي ديگه نگاه كرد ولي فكر كرد كه اونها ديگه فرشته نيستند حالا اونها آدم هستند و فكر كرد بهتره اونها رو آدم صدا كنه! مي خواست بدونه كه چرا اين ادمها قولشون رو فراموش كردند!؟! به خاطر همين به آدمها خوب نگاه كرد به كارهاي اونها دقت كرد تا شايد بتونه جواب سوالش رو پيدا كنه! ديد كه آدمها در زمين مي خندند ولي چشمهاشون گريه مي كنه ديد كه آدمها به همديگه دست مي دند ولي قلبشون پر از سياهيه ديد كه آدمها به هم مهربوني مي كنند ولي در عوض مي خوان كه ديگرون هم به اونها مهربوني كنند ديد كه آدمها تو يه خونه زندگي مي كنند ولي از هم دورند ديدكه آدمها همه و همه به فكر خودشون هستند ! با اين حال همه راضي بودند! فرشته كوچولو خيلي تعجب كرد كه چرا اين مردم اينجور زندگي مي كنند اون از اين تعجب كرد كه مردم دنيا همه فكر مي كردنداين دنيا هميشگيه! فرشته كوچولو كنجكاو شد! خواست بدونه كه چرا اين مردم اينجور هستند! فرشته كوچولو تصميم گرفت كه مثل اين مردم زندگي كنه تا بفهمه كه چرا؟! فرشته كوچولو هم مهربوني كرد و انتظار مهربوني در اون بيدار شد با ديگرون دست داد و در عوض قلبش سياه شد خنديد و چشمهاش گريه كردند و...... فرشته كوچولو هم فراموش كرد تا به بهشت برگرده اون هم قول خودش رو فراموش كرد و پيش خدا برنگشت ! دينا براي اون هميشگي شده بود ! فرشته كوچولو ديگه فرشته نبود حالا اون يه آدم بود مثل بقيه ي آدمها! روزها و سالها گذشت و خداوند دلش براي فرشته كوچولو تنگ شد ! خداوند بالهاي فرشته رو برگردوند و فرشته با اون بالهاي سفيد قشنگش به طرف خدا پرواز كرد! |+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 8:46
مثل باران!!!!!
|+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:35
کلماتی که هیچ وقت پیدا نمی شوند!!!!!!!
تا حالا شده دنبال یه کلماتی بگردی که حرف دلت رو خلاصه بگن
هی دنبالشون بگردی ولی پیداشون نکنی؟
الان منم دارم دنبال یه همچین کلماتی می گردم ولی ......
اینو برای اونی نوشتم که خودش می دونه کیه....( فکرهای بد نکن!!!!) |+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:34
باید کتک زد؟!!!!!!
من نمي دونم ! اصلا نمي تونم تو ذهنم حلش كنم! آيا كتك زدن يه جوون تو خيابون نشونه ي بزرگي و قدرته يك پليسه؟! با زدن جوون كجاي مشكلاتمون حل مي شه؟! با زدن جوون شكم آدم هاي گرسنه سير ميشه؟! همه چيزمون برعكسه ! بايد جوون رو تشويق كرد! نه اينكه كتك زد وجلوي چند تا آدم خردش كرد! روزي چندين بار از اين صحنه ها رو تو خيابون مي بينم! مثلا ديروز كه تو خيابون داشتم قدم مي زدم يكي از اين صحنه هاي وحشيانه رو ديدم!ديروز به خاطر اينكه از موندن تو خونه و نگاه كردن به اتاق سير شده بودم زدم بيرون از خونه! هوا كمي سرد بود و يه جورايي شكل و شمايل بارون به خودش داشت! از اونجايي كه احتياط شرط عقله با خودم چتر رو بردم تا اگر باروني گرفت مثل موش خيس نشم!با دوتا از دوستان داشتيم خيابون ها رو متر مي كرديم و درد ودل مي كرديم و از وضع و اوضاع خودمون و ديگرون حرف مي زديم! دوستم همش من رو مسخره مي كرد كه چتر رو براي چي آوردي؟! بالاخره سر اين چتر يه بگو مگوي دوستانه بين من و دوستم شروع شد! همين كه داشتيم دعوا مي كرديم( اون هم تو خيابون) يه باروني از آسمون نازل شد كه نپرس! بارون شروع شد و من چتر رو باز كردم ورو سرم گرفتم تا خيس نشم! اين دوست بيچاره ي من براي اينكه ادب بشه و ديگه به من و چتر نازنينم گير نده يه مدتي زير بارون خيس شد! خلاصه اينكه وقتي ديديم كه بارون خيلي شدت گرفت خواستيم برگرديم خونه! با پاي پياده كه نمي شد! بايد با تاكسي مي رفتيم! و تصميم گرفتيم كه با تاكسي بريم و از راه پيمايي دل كنديم ! ما به طرف ايستگاه تاكسي كه نزديكي هاي ما بود به راه افتاديم! مردم همه يه طرفي مي دويدند يكي مي رفت خونه اش يكي مي رفت سوار ماشينش مي شديكي..... همين كه داشتيم راه مي رفتيم ديدم ماشين پليس همچين ترمزي كرد وپليس ها از ماشين بيرون پريدند! ماجرا از اين قرار بود! توجه كنيد! چند تا جوون داشتند از خيابون با ماشين خودشون رد مي شدند! اين آقايون پليس همچين در ماشين اين جوون ها رو باز كردند و يقه ي راننده رو گرفتند و از ماشين بيرون كشيدند و به سقف ماشين چسپوندند(بابا چند نفر به يك نفر؟!ديگه اين همه نامردي؟!)! بدبخت رو همچين كتك زدند! آخه كسي نيست كه بگه چرا مي زني؟! مگه اين آقاي پليس حق داره اين جوون رو اينجوري بزنه؟! اين آقاي پليس بايد طبق وظيفه ي خودش جريمه مي كرد ماشينش رو مي برد پاركينگ يا هر كاري كه وظيفه ي اونه نه اينكه بگيره و بزنه!!!! اين كجا نوشته شده!وقتي اين جوون جلوي چندتا آدم كوچيك و بزرگ كتك مي خوره وقتي شخصيتش جلوي چند نفر خرد ميشه اونوقت غرورش هم مي شكنه و ديگه عزت نفسش رو از دست ميده و وقتي اين غرور واين عزت نفس از بين رفت جوون اول از همه در درون خودش ميشكنه و وقتي در درون خودش شكست تن به هر خفت و ذلتي ميده وديگه اونوقت هيچي به هيچي! اگر هر شهروندي حق و حقوق خودش رو بشناسه ديگه اين مشكلات رو نداره !اونوقت ديگه هر كسي هر كاري كه دلش بخواد با اون نمي كنه .ديگه كلاه سرش نمي ره! اگر هر كسي حريم خودش رو حفظ كنه اين مشكلات پيش نمياد اگر يك مجري قانون وظيفه اش رو بشناسه ديگه نمياد تو خيابوون عقده ي دلش رو خالي كنه و بچه ي مردم رو بزنه! ولي ازمن گفتن همه چيز يك كشور بايد به هم بيايد يعني وقتي كشورت اينه وقتي مجريه قانونت اينه وقتي رئيس جمهورت اينه بايد هم انتظاري از اين بيشتر نداشت! |+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:2
شکایت !!!!!!!
شايد فكر مي كنن كه خيلي زرنگن!!!!يا اينكه ما خيلي نفهميم ولي اينجوريا هم نيست . در طول تاريخ و در طول تمام دوران اگر شخصي خواسته شخص يا ملتي رو تسخير كنه اول از همه فرهنگ اون جامعه ويا در درون اون شخص نوعي بي هويتي به وجود مياره.حالا اين هم حكايت ماست !! كجاي اين حكومت جمهوري واسلاميه؟ درعين عدالت بي عدالته.چرا بين افراد جامعه تبعيض قائل مي شن؟چرابراي يك ميليون زرتشتي زبان خودشون روآموزش ميدن وكتابهاشون هم به زبون خودشونه ولي براي بيش ازسی ميليون آذري زبان اجازه داده نمي شه كه درمدارس به زبان خودشون هم حتي تدريس بشه ؟!اين كجا عدالته؟ اونها مي خوان فرهنگ رو در درون فرزندان ما بكشن و به زور فرهنگ خودشون رو به ما تحميل بكنن. هر وقت خواستيم دهن باز كنيم وحرفي بزنيم يا اعتراضي بكنيم بگيروببندهاشون شروع ميشه و مردم رومي بندن به رگبارو گلوگه!!!! و وقتي حتي گلوله هاشون هم تاثيري نداره ازبزرگشون گرفته تاكوچيك مي گن شما روي سر ما جا دارين!يه مدت كه خرمون كردن وهي سوارمون شدن بعدش هم كه سوسك شديم وبادمپايي وسوسك كش افتادن به جونمون . اينها همشون از ما مي ترسن چي فكر كردن؟!! وقتي بيشتر از نصف يه ملت 60-70 ميليوني آذري هست خوب معلومه كه مي ترسن.چراهيچ امكاناتي دردست ما نيست؟چون مي ترسن كه ما ازشون جلو بزنيم البته تا حالا هم زديم اونم با دست خالي!اينها مي خوان يه كاري كنن كه ما زبون وهويت خودمون رو فراموش كنيم تا بتونن بر ما غلبه كنن اما اين رويارو نمي تونن تو خواب هم ببينن چون ما نمي ذاريم !!!! هر چي سرمايه است كه از طرف آذربايجان مياد . هر چي محصول درجه يك داريم اينا براي خودشون بر مي دارن ولي هر چي آشغال و محصول گند دارن مي دن به ما ! وقتي هم كه بگي چرا اين كار رو مي كني تا حد مرگ شكنجه ات ميكنن!بله تعجب نكنين وضع آذري هااينجوريه.اگه ماامكانات داشتيم اين حكومت رو هم زير و رو مي كرديم . اينها همشون از ما مي ترسن مي ترسن كه جاشون رو بگيريم و يك روزي هم حقمون رو ازشون مي گيريم !چرا به مااجازه داده نمي شه كه به قلعه بابك بريم بابك پدر همه آذري هاست وبراي ما مقدسه چراوقتي مي ريم اونجابرامون پرونده مي سازن كه اينهاهمشون ضدجمهوري هستن چرا ؟!مگه قلعه بابك چي كمتر از تخت جمشيد و...داره؟ چرا توريستيش نمي كنن وبهش نمي رسن؟ چراهرچي آدم بدبخت بيچاره وآبدارچي و،كارگر ساختمون و..تو فیلم هست همشون لهجه تركي دارن وترك هستن؟!!! تا خواستيم حرف بزنيم گفتن شما ترك خرين شما هيچي نمي فهمين تا خواستيم يه كاري بكنيم سوسكمون كردن و بدتربا دمپايي افتادن به جونمون بعدازكشتن گفتن كه ببخشيداشتباه شده اصلا اينا همشون اشتباهي هستن اينا نبايدهم اينجاباشن. چراهرچي نماينده بد وبي سواده مي دن به ما ونماينده هاي با سواد مون رو رد صلاحيت مي كنن و بعدش هم ميذاره مي ره اونور آب!!! بله اينا همش فقط يه گوشه كه نه! يه قطره و يك توضيح مختصر از وضع و اوضاع ماست. (دوستان عزیز این نوشته گوشه ای از درد و دلهای یک آذری زبان است من فقط تایپ کردم! )
|+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 20:32
تعجب!!!!!!
خدايا در عجبم! خدايا تعجب مي كنم كه چطور هفتاد ميليون دزد در كنار هم زندگي مي كنند!!!!!
در اين دنيا كه مردانش عصا از كور مي دزدند |+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 20:36
بي بهونه خنديدن!!!!
|+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 20:1
بدون شرح!!
|+| دل نوشته هاي به جا مونده از دل شکسته در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 19:58
|